شمس الدين محمد كوسج
244
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو شد بيخ پژمرده و برگ خشك * چه سود ار به شاخش ببندند « 1 » مشك مرا گر سرآمد « 2 » همى روزگار * نمانم به تدبير « 3 » آموزگار به توران سياوخش رد كشته شد * زمانه به خون وى آغشته شد به دست دمور و گروى زره * نه بر سرش خود و نه بر تن زره تو دانى كه من چونم از درد اوى * نهاده ز كينه به رخ بر دو جوى نداند كس از تو به اين راز را * بر اين ره نبايد زدن ساز را نخواهم كه پيچى دل من ز تاب * ز كين ار بود صد چو « 4 » افراسياب مرا همچنو « 5 » مرد بايد هزار * به ميدان كينه گه كارزار به كين پدر خون او بر زمين * به جز من نريزد كسى روز كين « 6 » مرا اوفتادهست با او نبرد * شما را چرا گشت رخساره زرد نه قارن سخن گفت ديگر نه زال * نه رستم نه گردان با برز و يال همى گفت هركس كه خسرو مگر * چو كاوس گشتهست آسيمهسر ز تخم وى است اين نباشد شگفت * ازين كار اندازه بايد گرفت چو دانست خسرو كه « 7 » ايرانيان * نيارند ديگر گشادن زبان بفرمود تا زنگهء شاوران * سر نامداران و گندآوران كه بهزاد شبرنگ آرد برش * به آهن بپوشيده « 8 » پاى « 9 » و سرش نهاده بر او زين « 10 » ز چرم پلنگ * ركاب دراز و جناح « 11 » خدنگ جهانجوى كيخسرو پاكدين * به زين اندرآمد ز روى زمين چنان چون بود ساز شاهان جنگ * همى تاخت تا پيش جنگى پلنگ
--> ( 1 ) . س : ببويند . ( 2 ) . ن : سرآيد . ( 3 ) . ك : تبريز ( حرف چهارم بىنقطه است ) . ( 4 ) . س : برآورد كينه ز . ( 5 ) . ن ، س : همچو او . ( 6 ) . ك : بر زمين ( ! ) . ( 7 ) . ك : كز . ( 8 ) . ن ، س : بپوشيد . ( 9 ) . ن : يال . ( 10 ) . ك : بر ؛ متن : ن ، س ؛ پ : بدوزين . ( 11 ) . س : جناغ .